پیام تسلیت محرّم
در کرب و بلا حمــــــاسه ی خون آمد خورشید شرف به صحن گردون آمد
در وصف حسین ابن علی(ع) می گویم از عشق هر آن چه بود، بیرون آمد...
روزهای غمــبار محرّم را تســــلیت میگم...
التماس دعا...
در کرب و بلا حمــــــاسه ی خون آمد خورشید شرف به صحن گردون آمد
در وصف حسین ابن علی(ع) می گویم از عشق هر آن چه بود، بیرون آمد...
روزهای غمــبار محرّم را تســــلیت میگم...
التماس دعا...
خنده ی روی لبت خاطره ساز است، بخند
چهره ات با نمک خنده چه ناز است، بخند
***
لبخند تو را چند صباحیست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیییییییییییییییییییییییب
***
یه فولدر عکس دارم از عکسایی که پدرم ازم انداخته . کلّش حدود سی چل تا
ویدیوی چند ثانیه ایه که توش دارم میگم: اون یکی دگمه رو بزن ![]()
درجه ی معنی کلمه:
غیر از چندمعنایی (ظرفیت تعداد معانی برای یک کلمه واحد) و شیوه ی بیان مجازی (به کارگیری واژه در معنای غیرواژگانی آن) است.
درجه معنی کلمه به واژه هایی که یک شکل و یک تلفّظ دارند، امّا از نظر معنایی متفاوت هستند نیز نمیپردازد.
چنان که مرا باز یابید هر کجا خواهید، دفن کنید:
چنین گویند که: سقراط را می بردند تا بکشند وی را الحاح کردند که بت پرست شود.
گفت: به خدا پناه می برم که جز خدای را بپرستم. ببردندش تا بکشند. قومی
شاگردان او با او می رفتند و زاری می کردند. چنان که رسم رفته است. پس او را
پرسیدند که: ای حکیم چون دل بر کشتن نهادی بگو تا تو را کجا دفن کنیم؟
سقراط تبسّم کرد و گفت: اگر چنان که مرا باز یابید، هر کجا خواهید دفن کنید.
از: کیکاوس بن اسکندر قابوس نامه
محمّدکاظم کاظمی، شاعر مشهور افغانی، هنگام خروج از ایران و برگشتن به کشورش-افغانستان- شعر زیر را سرود.
ایشان شعرهای زیبایی دارند، مثل:
«عاقبت زنجیر ما را چون کلاف بافت محکم این عمو زنجیرباف
...»
امّا وداع ایشان:
غروب در نفس گرم جادّه خواهم رفت
صدای به هم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید،
آنگار آمدنم نزدیک است،
لمس بودنم مبارک...
بیست و یکمین روز ماه دوم فصل برگ ریزان، بر خودم و همه ی کسانی که در این روز چشمشان به این دنیا گشوده گشته، شاد و خجسته باد...
«امام حسین (ع) به خاطر رعایت احترام، هیچ وقت جلوی امام حسن(ع) راه نرفت و زمانی که با هم بودند، ابتدا به صحبت نکرد».
اینشتین:
دو چیز بی پایان است: اوّل: منظومه ی شمسی، دوم: نادانی بشر. در مورد اوّل زیاد مطمین نیستم.
(باز هم)اینشتین:
«سعی نکن انسان موفّقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی».
در داستاننویسی غرب ایران، استان کرمانشاه حضوری زنده و چشمگیر دارد و بیشتر حوادث و ماجراهای داستانی در شهر کرمانشاه و نواحی اطراف آن رخ می دهند. از سوی دیگر، داستان نویسان اقلیمی مورد بحث در این پژوهش، زادگاهشان کرمانشاه و اطراف آن است. از اینروی، بیراه نیست اگر نام داستان نویسی اقلیمی کرمانشاه را بر آثار نویسندگان آن برنهیم. باز به همین سبب است که منتقدی می نویسد: «پیشینهی داستان نویسی کرمانشاه، به قدمت داستان نویسی ایران است به دلیل آنکه در تاریخ داستان نویسی ایران، کرمانشاه هم همواره حضور فعّال داشته است. در بین نویسندگان انگشت شمار رمان های تاریخی در نیمهی سدهی آخر دورهی قاجاریّه، محمد باقر میرزای خسروی با کتاب سه جلدی شمس و طغرا (ماری ونیسی، طغرل، هما) حضور بارزی دارد و در میان نسل اوّل از داستان نویسان ایران نیز، علی شیرازپور پرتو، معروف به شین پرتو(متولد 1286 ش، کنگاور) یک حضور تاریخی دیگر است. او همان کسی است که نخستین داستان کوتاهش «شب بد مستی» در سال 1310 به همراه داستان «سایهی مغول» و «دیو ... دیو» از نویسندگان صاحب نامی چون صادق هدایت و بزرگ علوی، در مجموعهی تاریخی و معروف انیران چاپ شد ...
فروغ در ظهر ۸ دیماه 1314 در خیابان معزّالسّلطنه، کوچه ی خادم آزاد، در محلّه ی امیریّه ی تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانیتبار به دنیاآمد. فرزند چهارم توران وزیریتبار و محمّد فرّخ زاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان برادرش، فریدون و خواهر بزرگترش، پوران را نام برد.
فروغ در سال۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور، طنزپرداز ایرانی که پسرخاله ی مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج در سال ۱۳۳۴ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، یک پسر به نام کامیار بود.
کاریکَلِماتور:
نامی است که پرویز شاپور در سال 1347 بر نوشتههای خود که در مجلّه ی «خوشه» به سردبیری احمد شاملو چاپ می شد گذاشت. این کلمه حاصل پیوند «کاریکاتور» و حرف «ک» مخفف «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشتههای شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شدهاست.
«کاریکلماتور گاهی طنز است گاهی نطنز».
چند کاریکلماتور از پزویز شاپور در ادامه ی مطلب:
رفتنی ها می مانند
و ماندنی ها می روند
در پشت هیچ به امید دیداری
امید دیداری نیست
تنها دلخوشم به باور خنده های مادرم که از انکار یأسی عمیق برمی خیزند
خنده هایی که صادقانه غمگینند...
++++
معرّفی شاعر
حكيم ابوالمجدود مجدودبن آدم سنايي، شاعر بزرگ و عارف عاشق در اواسط يا اوايل نيمه دوم قرن پنجم هجري قمري درغزنين چشم به جهان گشود. پس از آگاهي از فنون زبان و سخنوري، به عادت شاعران زمان به دربار روآورد و در دستگاه غزنويان به جرگه ی شاعران مدّاح درآمد. زندگي سنايي در آغاز آميخته با آلودگي هاي اهل دربار بود؛ تا اين كه شاعر بزرگ به جذبه ی حق، صيد كمند عشق شد و جمال دوست، غارت گر جان و دلش گرديد. سوداي عشق، انگيزه ی پشت كردن و بريدن او از امور و اوهام دنيوي بود. درباره ی تحوّل دروني و روي كرد او به عالم عرفان، اهل خانقاه به افسانهاي معتقد بودند كه جامي در نفحاتالانس آن را چنين روايت ميكند: «سلطان محمود سبكتكين، در فصل زمستان به عزيمت گرفتن بعضي از ديار كفّار از غزنين بيرون آمده بود و سنايي در مدح وي قصيدهاي گفته بود. ميرفت تا به عرض رساند. به در گلخن رسيد كه يكي از مجذوبان و محبوبان كه از حدّ تكليف بيرون رفته و مشهور بود به «لاي خوار»؛ زيرا كه پيوسته لاي شراب خوردني، در آن جا بود. آوازي شنيد كه با ساقي خود ميگفت كه: «پر كن قدحي به كوري محمودك سبكتكين تا بخورم!» ساقي گفت: «محمود مرد غازي است و پادشاه اسلام!» گفت: «بس مردكي ناخشنود است. آن چه در تحت حكم وي درآمده است در حيز ضبط، نه درآورده ميرود تا مملكت ديگر بگيرد.» يك قدح گرفت و بخورد. باز گفت: «پركن قدحي ديگر به كوري سنائيك شاعر!» ساقي گفت: «سنايي مردي فاضل و لطيف است.» گفت: «اگر وي لطيف طبع بودي به كاري مشغول بودي كه وي را به كار آمدي. گزافي چند در كاغذي نوشته كه به هيچ كار وي نميآيد و نميداند كه وي را براي چه كار آفريدهاند.» سنايي چون آن بشنيد، حال بر وي متغيّر گشت و به تنبيه آن لاي خوار از مستي غفلت هشيار شد و پاي در راه نهاد و به سلوك مشغول شد». تغيير رويه ی شاعر چه به صورت ناگهاني و آني باشد و چه از روي علم و آگاهي و معرفت و شناخت، عملاً زندگي و انديشه او را متحوّل و دچار دگرگوني كرد. سال هايي از دوره ی نوجواني وي در شهرهاي بلخ، سرخس و هرات نيشابور سپري شد و احتمالاً در همان ايّام راه كعبه در پيش و به زيارت حج مشرّف شد. در همين سفر معنوي بود كه بسياري از شيفتگان حقيقت و عرفان را شناخت و مقدّمات انقلابي دروني در وي پديد آمد. به هر تقدير، شاعر شوريده بقيّه ی عمر را در كنج خلوت و انزواي صوفيانه گذراند و به تدوين و تنظيم اشعارش پرداخت و از جمله، مثنوي مشهورش به نام حديقةالحقيقه و شريعةالطريقه را به اتمام رساند. سنايي در سال 535 ه . ق در گذشت و اكنون مقبرهاش در غزنين، زيارتگاه خاصّ و عام است.
آرام قدم بردار
با هزاااااااااااااااااااااار بدبختی دلتنگی ام را خوابانده ام...
پیش نوشتار
کتاب هفت پیکر از آثار ارزشمند و گران سنگ ادب پارسی و از شاه کارهای داستان سرایی نظامی گنجه است.
هفت پیکر، یکی از منظومه های پنج گانه ی حکیم پر آوازه ی گنجه است، شامل هفت داستان که هر یک را یکی از شاه- زادگان ساکن در یکی از اقالیم هفت گانه نقل می کند. بهرام شاه در هریک از روزهای هفته، به یکی از این اقالیم هـفت گانه می رود و داستانی از شاهزاده ی آن اقلیم می شنود.
متن گرد آمده، حاصل ترجمه ی کلّـی ابیات روزهای سه شنبه و چهار شنبه که بانو بر بالین بهرام گـــور خوانده و منسجم کردن آن ها به شکل داستان های منثور و روان است.
انجمن ادبی سرپل ذهاب، یک شنبه ها، ساعت 15/30 تا 17/30 در اداره ی ارشاد سرپل ذهاب.
آموزشگاه آزاد علمی دخترانه ی حلوان(نماینده ی مبتکران)، سرپل ذهاب، کوچه ی شاهد سوم.
این ها پاتوق های دینی و ادبی و علمی خوبین... بیاید... منتظریم...
نظر هم بدید..
سپاس.
نظر یادتون نره.
مرسی.
الف و باي حياتي ز نبود تو مماتي حياي هر جه نباتي تو براتي از سماتي
ابدا بود جواني ز وجود هر جهاني ز نزول باز ماني ز نزول آسماني
ز وجود خود توانى بدهى همه را تو جاني به درخششت سناني تو سزاوار جنانی
بحثی که اکثر دانش آموزان با آن مشکل دارند و یکی از سوالات همیشگی زبان فارسی می باشد، تکواژ و واژه می باشد. در این جا با توضیح چند مثال توضیحات لازم را در این مورد خواهم داد. 1) در عبارت" شاعر زمان ما قبل از آن که به زندگی بیندیشد به این می اندیشد که در تاریخ ادبیات آیا کدام تجربه را به نام او خواهند نوشت." چند واژه و چند تکواژ وجود دارد؟ در ابتدا باید بگم که برای تسلط بر این مبحث باید خیلی تمرین کنید. سعی کنید از جملات کتاب ادبیات هاتون استفاده کنید چون همیشه از اون جا براتون جمله ها رو می آرن و جزو سوال های همیشگی است. کلا درس 2 زبان فارسی خیلی مهم است. اما قواعد کلی که در این باره وجود دارد: تکواژ: جزو واحدهای زبان می باشد که از یک یا چند واج(کوچک ترین واحد) تشکیل شده. یا اگر واژه ها را تفکیک کنیم به آخرین جزئی که می رسیم و قابل تفکیک نیست، تکواژ می گوییم. در واقع توجه کنید که آن کلمه ای را که به عنوان تکواژ شناخته اید نباید بی معنی باشد زیرا یا تکواژ آراد است که معنا و کاربرد مستقلی دارد مانند اسامی کاملی مثل: کتاب، گوسفند، میز، همیشه، کودک، خوب. که قابل تفکیک نمی باشند. و یا تکواژ وابسته می باشند که کاربرد و معنای کاملی ندارند و در ساختمان واژه های دیگر به کار می رن. مثل: بان، ی، مند، با، گار، تر. به طور کلی نمودار تکواژ به این شکل است: قاموسی: مثل : کتاب، خانه، انسان ... آزاد: دستوری: مثل: از، زیرا، برای ..... اشتقاقی: مثل: "ستان" در گلستان، "مند" در هنرمند، "با" در باسواد .... وابسته: تصریفی: مثل: "ان" در درختان، "تر" در مهم تر، "ها" در فرش ها...{ علامت های جمع، تر، ترین، "ی" نشانه ی نکره، "ن"، "می" وشناسه های فعل، } نمی روند: ن: تصریفی/ می:تصریفی/ رو:آزاد/ - ند:تصریفی این نمودار رو خیلی خوب یاد بگیرید، اگر دیدید که نمی تونید خوب تکواژها رو تشخیص بدید، بدونید که این ها رو خوب یاد
مبحث اینکه یک داستان کوتاه، چقدر باید باشد، از دیرباز نونویسندهها را دچار مشکل نموده چرا که هیچ منبعی نیست که با اطمینان به ما بگوید محدودهٔ یک داستان کوتاه، به طور ثابت چقدر است. داستانهای کوتاهی وجود دارد که به سی یا چهل صفحه میرسند و همچنین داستان کوتاههایی هست که داستان برقآسا نیستند و خصوصیات یک داستان کوتاه را دارند، اما به سختی به ۲۰۰۰ کلمه میرسند. داستانهای کوتاهی هم وجود دارد که بین این دو هستند و چیزی در حدود ۵۰۰۰ کلمه هستند. با این حساب، داستانهای کوتاه انواع مختلفی دارند و قالب نوشتاری آنها میتواند هم بزرگ و هم کوچک باشد.