یکمم بخندیم... (لطفا حتماً)
یه آقایی که دکترای ریاضی داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلّی تلاش، متوجّه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرّفی می کنه و مشغول به کار میشه…! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاس های نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!! یه روز معلّم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه... که می بینه همه دارن داد می زنن: انتگرال بگیر... انتگرال بگیر...
زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم ! زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی ؟
آیا میدانید یکى از سرگرمى هاى مردم ایران اینه که وقتى از مطب و داروخونه میان بیرون حساب کنن این دکتره چقد روزى درآمد داره ؟لذتی که توی باز و بسته کردن درِ باتریِ کنترل تلویزیون موقعِ تماشای تلویزیون هست توی تماشای خود تلویزیون نیست !
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟


سجّادتال هستم. متولّد63. کارشناس ارشد و دبیر ادبیّات فارسی.