قلب من...
تو همانی که دلم لک زده لبخنـدش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبـان کمین کرده عقب میماند هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حـال مرا میپرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلبِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقـان به تو این بندش را
« منم آن شیخ سیهروز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را » «کاظم بهمنی»
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ساعت 1:58 توسط سجّاد تال
|
سجّادتال هستم. متولّد63. کارشناس ارشد و دبیر ادبیّات فارسی.