وداع
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد
و در حوالی شب های عید همسایه صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گردیده منم که هر که مرا دیده ، در گذر دیده
به هر چه آینه تصویری از شکست من است به سنگ سنگ بناها ، نشان دست من است
و در حوالی شب های عید همسایه صدای گریه نخواهی شنید همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
منم تمام افق را به رنج گردیده منم که هر که مرا دیده ، در گذر دیده
به هر چه آینه تصویری از شکست من است به سنگ سنگ بناها ، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر به قهر می شناسندم تمام مردم این شهر می شناسندم
شکسته می گذرم امشب از کنار شما و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سکوت شب سردتان خبر دارم شهید داده ام ، از دردتان خبر دارم
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه تان
دم سفر مپسندید نا امید مرا ولو دروغ ، عزیزان ، حلال کنید مرا
تمام آنچه ندارم ، نهاده ، خواهم رفت پیاده آمده بودم ، پیاده خواهم رفت ؛
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۴ ساعت 9:13 توسط سجّاد تال
|
سجّادتال هستم. متولّد63. کارشناس ارشد و دبیر ادبیّات فارسی.